ذبيح الله صفا

303

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و عارفان بزرگ در آنها سرگرم كار بودند و همگى آنان در سايهء حمايت پادشاهان و خاندانهاى امارت و رياست و ثروت زندگى خوش داشتند و مردم نيز بر اثر كثرت ثروت آنان را و على الخصوص عالمان شرع و عارفان را ، بمال و مكنت بىنياز مىكردند . اين همه وسايل براى سرگرمى و اشتغال بعلم و ادب دست‌آويزهايى سودمند بود . از اينجاست كه چون بكتبى كه مقارن حملهء مغول دربارهء احوال عالمان و اديبان و شاعران تدوين شده است ، مراجعه كنيم بآثار متعدّدى مخصوصا در مسائل ادبى ، و يا باسامى شاعران بسيار بازمىخوريم كه بعد از حملهء مغول يا از غالب آثار آنان چيزى در دست نيست و يا جز نام نشانى از آنان باقى نمانده و آثار و اشعارشان در ويرانه‌هاى ماوراء النّهر و خوارزم و خراسان تا ابد مدفون گرديده است . از ميان رفتن اين مراكز طبعا علّت بزرگى براى كساد بازار ادب مىتوانست بود و اين امر در نقصان عالمان و آثار آنان در عهد مغول و دوران بعد از آن هم خالى از تأثير نبود . 5 ) از ميان رفتن نزديك به تمام مراكز مهمّ دانش و ادب در مشرق ايران بر اثر حملهء مغول و همچنين نابود گرديدن قسمت اعظم از آثار ادبى و علمى يكى از اسباب عمدهء گسيختن رشتهء ارتباط ايران بعد از مغول با ايران پيش از مغول بود . اين نكته از جهات مختلف قابل توجّهست : از بابت فساد زبان ادبى فارسى ، فراموش كردن بسيارى از روايات و سنّتهاى ملّى كه از گيرودار غلبهء اسلام و عرب‌مآبى جان بدر برده و تا حدود دورهء مغول باقى مانده بود ، فراموش كردن بسيارى از سنّتهاى علمى و ادبى كه بتدريج در مراكز علمى و ادبى ايران ايجاد شده بود و با در هم ريختن آن مراكز طبعا راه ضعف و احيانا راه نيستى سپرد . . . عوامل مثبته شايد وجود عدّهء نسبة قابل توجّهى از علما و ادبا در قرن هفتم و احيانا در قرن هشتم جويندهء حقيقت را بترديد افگند و بر آن دارد كه دورهء مغول و تاتار را دورهء بارآورى از حيث ادب و دانش بشمار آورد امّا درين باب بايد بعوامل مثبتهء زيرين توجّه داشت :